یا تو فاز غم و در حالِ اشک ریزون
حالا هِی بگید ، ایران ، کشورِ خُشکیه!
تو را با آشفتگی هایت دوست دارم . . .
تو را آنچنان که هستی ، ، ، دوســت دارم . . .
روزگارِ سختی است ، از اولش همینطور بود ،
تصمیم به ترکِ میدان دارم ،
3 هیچ به نفعِ...به نفعِ...همان"او"هایی که نمیدانم کیستند و چه می خواهند از من ، از جانم ...
از جنگ خسته ام،از مبارزه ، و حتّی از گریختن . . .
من از شکسته شدن نمی ترسم ، از شکستن،وحشت دارم . . .
وحشت دارم که مبادا شکستنِ ناگزیرِ "او"ها ، مرا نیز به دارودستۀ بیرحمها اضافه کند ،
دارودستۀ جماعتی که گویی خداوند بجایِ عشق ، نفرت درونشان دمیده . . .
مردمانی که شیطان نفرتشان دیده و سجده-شان نکرده
مردمانی که از من دورند ،
دور به حدّی که گرمای دلشان ، گرمم نکند ، امّا نه انقدر دور که سرمایِ نفرتشان ، تنم را نبُرد
همراهِ عزیز . . .
من تو را صدا نمی کنم ، این خاصیّتِ دل است که صدایِ دلِ دیگری را بشنود...
در عجبم از چشمانِ بیرنگ و گوشهایِ گرفته ای که مرا نمی بینند و صدایم را نمی شنوند،
صدایِ آواره ام،که کوچه به کوچه ، دوره گردی می کند و عشق می فشاند ،
چشمانِ خسته ام ، که رنگین کمان می کشد بر صورتِ آسمان ، شاید که نگاهی ، عاشق شود
چشمانی که عمریست باران می زند ، به دل شکستگیِ آینه
چشمانی که تنهاست ، چشمانی که خیلی تنهاست
تو را دوست می دارم ، همراهِ عزیز...
همراهِ اوّل
یا باید تا آخر عاشق بمانی و به ریشِ عاقل ها بخندی
یا باید تا آخر عاقل بمانی و به ریشِ عاشق ها بخندی و به حالِ خودت زار بزنی!
اینم شد زندگی؟
برایِ نوازش نکردنم . . .
پر از نگفته ها . . .
احساس هایم به خط شده اند ؛
پُر از ندیدنی امّا . . .
تو بگو ، من چه کنم؟!
زندگی همیشه از خلّاقانه ترین روش برایِ گـ|ییدنت استفاده می کنه،نه از روشهایِ محتملِ معمولی!
"ان شاالله که به موفقیتهایِ بزرگ برسی و مایۀ افتخارِ ما بشی..."
همونایی هستن که می شینن پایِ مصاحبۀ المپیادی ها و وقتی مجری از یارو میپرسه رمزِ موفقیّتت چی بود؟
به اهلِ خونه می گن : "هیس هیس . . . جایِ حسّاسشه !"
"شما که این همه مدّت صبر کردین تا از ما خرید کنین و از جایِ دیگه خرید نکردین ،
من هم این پَکِ دیکشنری رو بعنوانِ اشانتیون(!) تقدیمِ شما می کنم ، که البتّه خرابه و کار نمیکنه " !!!!!!!
منو میگی؟.... تمامِ اعضایِ بدنم کرخت شده بود ، زیرِ بارِ اینهمه لطفِ فروشنده!
باور کنید ، 70 درصد مردم ، 100 درصدِ روح و روانِ باقیِ مردم را می خورند . . .
می خوام بگم ، فهیم باش ، به موقع برو !
The only thing more impossible than leaving , is staying
. . .
تو مرا فرض کردی و معادلاتِ زندگی ات را شادمانه حل کردی
چه میدانستی با این کار ، فرضِ خلفی می شوی ، برایِ اثباتِ همۀ تنهایی هایم
منی که ، خارجِ قسمتِ همۀ خوشبختی هایِ موهومِ تو ام...
حالا تو هِی زور بزن که کوتاهتر بنویسی !!!
میگه : اِ ؟! پس بگو منظورم چی بود...
میگم : بزار نگم تا فرض کنم درست فهمیدم و فرض کنی درست فهمیدم
اینجوری تو فرض می کنی یکی فهمیدتت و من فرض می کنم یکی رو فهمیدم
آدما ، آدمایِ مثلِ خودشون رو می فهمن . . .
آدمایِ مثلِ خودمون ، ما رو می فهمن . . .
چیزی که تو این روزگار فراوونه ، ، ، غـــریبه است .
ایشون بیشترِ عمرشون رو در زندانِ هـارون - خلیفۀ عباسی - گذروندند!
داشتم فکر میکردم "رمضون" کجایِ اسلام میتونه باشه؟!
"آیا خورشید را می پرستید ، حال آنکه او روزها هست و شب ها نیست؟"
یه بچۀ کلاس اولی از میان جمعیّت داد زد : "خورشید شبها هم هست ، فقط دیده نمیشه" !